...با هر بار تازه سازي(رفرش) صفحه يك مطلب به صورت تصادفي بارگذاري خواهد شد

  دین من عشق ...

تا به کی خشم و خواب و شهوت و خور؟
سـر بـرون کـن دمـی از ايـن آخـور!
در خـيـابـان کـه می روم تـنـهـا
زيـر لـب مي زنـم دمـادم غـر !
ظاهرم شاد و چهره ام خندان
دلـم از غـصه هـای عـالم پـر
درد يـک عـده آب و نان باشد
عـده ای ايـنـکه آب باشد کـر
عده ای دينشان فقط ريش است
عـده ای پـيـنـه* ، عـده ای چادر
دين من عشق هست و ديگر هيچ
نـشـوم بـا شـمـا دمـی دمـخـور !!
چـه کنم ؟ من ز نـسـل امـواجـم
بـا شـمـا مـردگـان نـخـوردم بـر
آخـر کـار مـن خـطـرنـاک اسـت
نـشـويـد از کـلام مـن دلـخـور
يـا به آتـش کـشـم تن خود را
يـا بـکوبـم بـه فـرقـتـان آجـر !

توضیحات : * پينه در اثر سجده زياد روي بيشاني ظاهر مي شود.(به أن داغ هم مي گويند )